زینب (س) عقیله النساء و یا عقیله بنی هاشم
.در این فکر بودم که چرا این بانورا با لقب عقل می شناسند. انسان دارای عقل و احساس و حس است . حس در ظاهروجسم و احساس دردرون انسان است . گاه میان اقتضائات شئون عقل و احساس تعارض ایجاد می شود عقل چیزی می گوید و احساس به معنای عاطفه چیز دیگر گفته اند عقل و احساس وعاطفه در زنان و مردان کارکردها و قوت های مختلفی دارد .این که از القاب زینب کبری عاقل بودن است یعنی می تواند بر احساس خود غلبه کند و آن را جهت دهد. به طور نمونه روز عاشورا وقتی حضرت علی اکبر(ع) بر روی زمین افتاد دیدند یک خانمی از خیمه به طرف جنازه می رود و قبل از امام حسین(ع) خود را به روی جنازه می اندازدتا تسکینی باشد برای قلب برادر خود امام حسین (ع) اما وقتی خبر شهادت فرزندان او را می دهند از خیمه بیرون نمی آید با برادر رو در رو نمی شود .اری عقیله النساء است یعنی عقل بر احساس غلبه می کند و .....
از مسائلي كه همواره انسان در جامعه ديني با آن مواجه مي شود استفاده ابزاري از آيات وروايات بدون توجه به تفسير و منظور وشان نزول آن است يعني همان سخن معروف اميربيان كلمه حق يراد بها الباطل شخص به ظاهر سخني حق مي گويد اما در واقع باطل است .از میان آیات قران که کاربرد ابزار گرایانه خاصی دارد به گونه ای که ا ابزاري است براي توجيه بي ديني ومعمولا دين گريزان از آن استفاده مي كنند آيه لا اكراه في الدين است اين كه در دين اجباري نيست بدون توجه به هدف و منظور آیه به كار مي برند وآیه ديگري که معمولا ابزار دست متدينين است لا يكلف الله نفسا الا وسعها است که براي فرار از تكليف به كار مي رود . و بين روشنفكران هم كه دين بر اساس سمحه وسهله بايد باشد معروف است و روشنفكران فقيه هم براي فرار از تكاليف ديني از قاعده عسر وحرج كمال استفاده را مي برندولایرید الله بکم العسر
از آسيب هاي جدي دستگاه روحانيت درامر تبليغ وترويج دين بحث معاش طلاب است اين كه منبع در آمدي آن به چه صورت بايد باشد.
ابن عباس گويد: هرگاه رسول خدا (ص) به مردي مي نگريست واز او خوشش مي آمد مي پرسيد آيا شغلي دارد ؟ اگر مي گفتند نه مي فر مود از چشمم افتاد مي گفتند يا رسول اللله چرا ؟ از چشمتان افتاد ؟مي فرمود : زيرا وقتي مومن بيكار شد دين خود را سرمايه زندگي اش قرار مي دهد در اين موضوع بايد به طور جدي بايد فكر شود كه چگونه مي توان بين كار تبليغي و در عين حال تامين معاش جمع كرد .
سنن النبي ، حسين استاد ولي ، ناشر پيام ازادي ، 1381چاپ سوم ص 55
جريانات عرفاني به گونه اي متاثر از فضاي جامعه زمانه نيز بوده اند.به طور نمونه درزماني كه بسياري از مردم ويا حاكمان دنبال دنيا و غرق در شهوات ولذات دنيوي هستند عرفان هاي دنيا گريز رواج پيدا مي كند. ارتباط عمل عرفاني اقاي بهجت(ره) با دوران حاكميت ديني قابل تفسير است. از نمادهاي عرفان آيت الله بهجت سكوت خاص ايشان بود.يعني منبرهاي طولاني و سلسه جلسات اخلاقي از ايشان سراغ نداريم در دوران حاكميت دين كه موقعيت بيشتري براي ارائه دين وجود دارد اما اقاي بهحت سكوت اختيار مي كنند.به گونه اي كه برخلاف گذشتگان از عرفاء داراي تفسير ها وبيانات و كتاب هاي طولاني هستند. بيشترين چيزي كه از ايشان سراغ داريم سكوت محض ايشان است .اين سكوت نشان گر پيام مهمي بوده است همه سخنراني ها وبيانات آقاي بهحت در همين سكوت خلاصه مي شد به گونه اي كه درتفسير اين سكوت مي توان كتاب هاي طولاني نوشت و سال ها سخنراني كرد .زندگي عرفاني آقاي بهجت هم زمان با دوران حاكميت دين و نمادهاي ديني درجامعه است و اين حكومت ديني در دوراني واقع شده كه به اصطلاح دوران اوج رسانه ها وارتباط جمعي است وبه راحتي پيام هاي ديني و غير ديني را مي توان به تمام نقاط جهان ارسال نمود دوراني كه پژوهشگاههاي مختلف بوجود آمده انبوه كتاب ها ي ديني چاپ مي شود و حجم اطلاعات ديني به طرف مردم سرازير مي شود. اين امر باعث آسيب هاي زيادي مي گردد از جمله اين كه اطلاعات ديني بالارفته اما به ليل عدم تامل از عمق كم تري پيدا مي كند . هم چنين نگاه ابزار گرايانه به معارف ديني در جامعه ديني به وجود مي آيد كسب معارف ديني براي مدرك در دانشگاهها با گرايش رشته ديني ، جايزهاي پربهاء در مسابقات قراني ويا موقعيت شغلي افراد گاه اقتضاء مي كند كه داراي مدارك ديني باشند. نتيجه اين كه اطلاعات ديني كسب مي شود اما نه براي عمل كردن. اطلاعات ديني به خاطر اطلاعات بودن هدف مي شودنه براي عمل كردن . در جامعه اي كه زيبا سخن گفتن وروشمند سخن گفتن وكلاس فنون منبر وسخنراني باب دين داران شود در اين ميان شخصيت عرفاني آيت الله بهجت به سكوت برگزار مي شود.پيام سكوت اين است كه مشكل ندانستن نيست بلكه عمل نكردن است لذا از اطرافيان اقاي بهجت بسيار نقل شده وقتي به محضرشان شرفياب مي شدند جهت ورد وذكر ويا بحث علمي اخلاقي همواره با اين جواب مواجه مي شدند كه به آن چه مي دانيد عمل كنيد.والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا.
قران مي فرمايد: انا جعلنا ما علي الارض زينه لها لنبلوهم ايهم احسن عملا (كهف /7) «ما آنچه را كه در زمين است زينت براي آن قرار داديم تا آنها را بيازماييم كه كدامشان از حيث عمل نيكوترند »
اين آيه از قران در صدد بيان اين مطلب است كه ما در دنيا موردآزمايش قرار مي گيريم تا بهترين ها را انتخاب كنيم . آمديم تا بهترين عمل را انتخاب و انجام دهيم. احسن در لغت عرب براي تفضيل به كار مي رود يعني ملاك امتحان، فعل خوب يا فعل بهتر يا عمل برتر نيست بلكه ترين هم بايد داشته باشد.
در كنار اين آيه حديث ديگري توجه مي كنيم كه در تعريف عقل مي فرمايد: عاقل كسي نيست كه بين خوب وبد، خوب را انتخاب كند بلكه عاقل كسي است كه بين خوب و خوب تر،خوب تررا انتخاب كند هم چنين بين بد وبدتر،بد را انتخاب كند .
از جمله عوامل انحراف از مسير حق، توقف در دين داري است يعني قانع شدن به خوب ،بهتر، حسن. عدم توجه به خوب ترين و بهترين و احسن بودن عمل . انسان ديندار همواره كوشش كند كه عمل ديني خود را به بهترين صورت ممكن انجام دهد وراه كمال طلبي را هم خداوند بي نهايت قرار داده است گزاره هاي ديني در عقايد ،اخلاق ،احكام به گونه اي به كار رفته اند كه انسان در هر مرحله اي كه باشد مراتب برتر وبالاتر از آن نيز وجود دارد به طور مثال در آداب نماز خواندن مي بينييم كه فراي اعمال واجب داراي اعمال مستحبي زيادي است و هم چنين عقايد واخلاقيات كه گاه رسيدن به همه آنها با سير طبيعي وزندگي روزمره انسان قابل وصول نيست اما انسان بايد همواره با اين ديد دينداري كند كه در بهترين شكل ممكن دين دار باشد و هيچ وقت راضي به دين داري خود نبوده و دچار توقف در دين داري نگردد بلكه همواره درسعي وتلاش براي بهتر دينداري كردن باشد. اعمال عبادي معصومين و استغفار و طلب علم در اين جهت بوده كه حضرات معصومين در كمال طلبي در نقطه خاصي توقف نداشتند حال به اين حديث توجه نماييد .
بی شک، سمت و سوی تعالیم دینی یادآوری مرگ و پیشِ دیده آوردن آن است. دین، خواهان کنترل و دخالت در زنده ترین بخشهای زندگی است، لذا، پیروان خود را همواره به اندیشیدن دربارۀ مرگ و جهان پس از آن وا می دارد. حضور دین در جوامع انسانی سبب گردیده تا موضوع مرگ به عنوان موضوعی با اهمیت و مسئله ای شگفت در تمام اعصار برای انسان باقی بماند. دربارۀ مرگ اندیشی در تعالیم دینی تأملات اساسی وجود دارد: از جمله اینکه مرگ در متون دینی عاملی مؤثردر تربیت اخلاقی و تنظیم روابط سالم میان انسان هاست. لذا، می توان گفت که فایدۀ مرگ اندیشی، در نگاه دینی، پشتوانۀ یک زندگی درست اخلاقی است. نمودهای عینی این مرگ اندیشی در فکر و عمل مسلمانان این بوده است که همواره کوشیده اند مردگان خود را در نزدیک ترین مکان به محل زندگی خود به خاک سپرند.[2]غزالی دربارۀ رابطۀ دین داری و مرگ اندیشی می گوید: «هرکس گمان کند که سالیان زیادی قرار است زندگی کند و هنوز، قرار نیست مرگ او فرا رسد، از چنین شخصی کار دینی بر نمی آید، چون با خود می گوید فرصت زیادی برای دین داری دارد و حال راه آسایش را پیش می گیرد[3]»؛ لذا، از اثرات مرگ اندیشی ترغیب به کار دینی است.
مفهوم زندگي در مقابل مرگ قرار دارد. ما نياز به مهارت چگونه زيستن وچگونه مردن داريم و چگونه مردن جداي از چگونه زيستن نيست. در زيارت عاشورا مي خوانيم . آللهم اجعل محياي محيا محمد وال محمد ومماتي ممات محمد وال محمد . خدايا حيات و زندگي مرا همانند حيات وزندگي محمد وال محمد قرار بده و مرگ مرا همانند مرگ محمد وال محمد قرار بده . هم چنان كه از ظاهر اين دعا بر مي آيد اين كه انسان نياز به دو چيز دارد يك چگونه زيستن و دوم چگونه مردن. در مبارزات قبل از انقلاب و هم چنين دردوران دفاع مقدس در فهم و اجراي چگونه مردن تا حدودي موفق بوديم و با توجه به الگوي بزرگ حضرت سيد الشهداء در اين مقوله خوب عمل كرديم هم چنان كه حضرت رسول (ص) مي فرمايند اشرف الموت الشهاده شريف ترين مرگ شهادت در راه خداست . جوانان ما در طول 8 سال دفاع مقدس به راحتي توانستند به اين معارف بزرگ برسند . در فهم و پرداختن به مرگ حتي گاهي وقت ها دچار افراط نيز شده ايم به گونه اي كه مجالس ترحيم ما و خرج هايي كه در آن مي شود تجلي دارد و حتي شخصيت بسياري از بزرگان را بعد از مرگ آنها مي شناسيم و قبر بزرگان ما ارزش و قرب بيشتري پيش ما دارند تا خودشان و در زمان زندگي شان.
علامه سید محمد باقر درچه ای
در جلسات عمومی و سخنرانی که علامه سید محمد باقر در چه ای حضور داشت ، گوینده و خطیب حق نداشت از علامه تعریفی تعریفی کند ، زیرا او وسط کلام گوینده و با بیان بلند طوری که همه بشنوند اعتراض می کرد . در نامه هایی که به رویت علامه می رسید و یا در استفتائات حق نداشتند القاب و عناوین برای او ذکر کنند مگر آنکه نویسنده نااگاهانه چنین کرده باشد .او معتقد بود که ذکر این عناوین اگر موجب غرور فرد نشود ، هم کاغذ و مرکب اضافی مصرف کرده و هم وقتی را که صرف نوشتن خواندنش شده ، از بین برده است . خود نیز در گفتار و نوشتار این قبیل مسائل را کاملا رعایت می کرد .یا مقلب القلوب والابصار یا محول الحول والاحوال
عالم بر اساس، یک حرکت جبری در حرکت است و ما در خلقت و حرکت مجبوریم. باید برویم، چون آمدنمان به خود نبود. تمام عالم و مردم دنیا نخواهند توانست یک دقیقه زمان را متوقف کرده و تحویل سال را به تاخیر اندازند. این از خواص دنیاست، تغییر و تحول و ظرفیتش آنْ به آنْ و در حال شدن است. طبیعت و انسان در هر آنْ، مرگ و حیات را تجربه میکنند. این تغییر و تحول و حرکت برای طبیعت است. چون طبیعت، عالم کون و فساد است. از خواص حرکت، تغییر و کهنه شدن و نو شدن است. فان الدنیا ادبرت و اذنت بوداع و ان الاخره قد اقبلت و اشرفت (خ 28 نهج البلاغه). حرکت عالم بر اساس یک دور است: انا لله و انا الیه راجعون. تجلی این حرکت دوری در عالم طبیعت در فصول به این صورت تجلی یافته: بهار و تابستان و پائیز و زمستان و بهار. حرکت از یک نقطه و بازگشت دو باره به همان نقطه. همه از اوییم و به سوی او میرویم. در هر حرکتی دو عنصر اساسی و دو تحول وجود دارد: گذشته و آینده؛ کهنگی و نوشدن؛ از دست دادن و به دست آوردن. در عید طبیعت عنصر نوشدن، تازه شدن، جدید شدن مورد توجه است. شادی این نو شدن طبیعت ما را هم شاد میکند. اما عنصر اول حرکت، که از دست دادن و کهنگی است، به فراموشی سپرده میشود.
توجه به بُعد دوم حرکت (نوشدگی) همان حس زندگیاندیشی و توجه به حیات و طبیعت است. نشان از یک نوع رویکرد ِ زندگیاندیشی در تفکر ایرانی است. توجه به عنصر اول حرکت، همان توجه به مرگ و گذشته و کهنگی است. اما نگاه کامل توجه به دو بعد از حرکت است. عنصر کهنهشدگی و هم عنصر نوشدن. انسان باید برنامه حیات اندیشی خود را براین اساس بچیند که عنصر نو شده نیز هر آن در حال کهنه شدن است. نگاه سطحی و ظاهری و توجه به نوشدن آنْ به آنْ و لحظهای و عدم توجه به گذشته و فرار از پیشین خود از لوازم آن فرار از ثبات گریز از سنت، روی آوردن به تجدد و نو شدن و لحاظ بعد دوم حرکت، فرار از مطلق اندیشی و روی آوردن به نسبیت در اندیشه و مُد در اندیشه و در لباس و ظواهر زندگی را در بر دارد. مُدگرایی به خاطر جدید بودن و تازه بودن ارزش پیدا میکند. هر چه نو است با ارزش، هر چه کهنه است بیارزش؛ هرچه تازه است با ارزش، هرچه گذشته است بی ارزش. شعار تحول، تغییر، هوای تازه، صبح امروز، به روز بودن، ملاک ارزش چنین انسانی است و در بعد سیاسی، دموکراسی به خاطر وجود تغییر در درون آن با ارزش خواهد شد و شعار او این است که حال را در یاب.
جمع میان نو کهنه
انسان متعادل به این فکر میکند که آن چه اکنون نو است، لحظهای دیگر کهنه است. از خواص نو، کهنه شدن است كه در ذات اوست. با کهنه شدن به از تغیير به در آمده به ثبوت میرسد. حدیث: چه بسا لذت کم و خوشی زود گذر، ناگواری طولانی را در بر خواهد داشت. که اشاره به این که نباید در آن و لحظه زندگی کرد. خوشی آنی، تبدیل به ناخوشی طولانی خواهد داشت. پس انسان نباید در حال و آن و نوشدگی لحظهای را دریابد. حدیث: در وقتی که خوشحالی و بیش از حد خوشحالید، به قبرستان بروید و وقتی ناراحت و غمگین هستید به قبرستان بروید. یعنی نگاه به مرگ نگاه به ثباتی در فرای لحظه حال است. نگاه به ثباتی که در آینده است. بر اساس حرکت دورانی که ذکر شد یاد آینده همان یاد گذشته است، و یاد گذشته همان یاد آینده است. هو الاول هو الاخر هو الظاهر هو الباطن. ذکر مرگ به عنوان تابلویی برای آینده و ذکرگذشته برای آینده. هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً:(انسان/1) مگر نه اين است كه مدت زمانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟ گذشته او که از هیچ بوده کن شده؛ آینده او به طرف مرگ و ثبوت در جهان آخرت و یا حداقل مرگ که امر حتمی است. کل نفس ذائقه الموت.