علامه سید محمد باقر درچه ای
در جلسات عمومی و سخنرانی که علامه سید محمد باقر در چه ای حضور داشت ، گوینده و خطیب حق نداشت از علامه تعریفی تعریفی کند ، زیرا او وسط کلام گوینده و با بیان بلند طوری که همه بشنوند اعتراض می کرد . در نامه هایی که به رویت علامه می رسید و یا در استفتائات حق نداشتند القاب و عناوین برای او ذکر کنند مگر آنکه نویسنده نااگاهانه چنین کرده باشد .او معتقد بود که ذکر این عناوین اگر موجب غرور فرد نشود ، هم کاغذ و مرکب اضافی مصرف کرده و هم وقتی را که صرف نوشتن خواندنش شده ، از بین برده است . خود نیز در گفتار و نوشتار این قبیل مسائل را کاملا رعایت می کرد .یا مقلب القلوب والابصار یا محول الحول والاحوال
عالم بر اساس، یک حرکت جبری در حرکت است و ما در خلقت و حرکت مجبوریم. باید برویم، چون آمدنمان به خود نبود. تمام عالم و مردم دنیا نخواهند توانست یک دقیقه زمان را متوقف کرده و تحویل سال را به تاخیر اندازند. این از خواص دنیاست، تغییر و تحول و ظرفیتش آنْ به آنْ و در حال شدن است. طبیعت و انسان در هر آنْ، مرگ و حیات را تجربه میکنند. این تغییر و تحول و حرکت برای طبیعت است. چون طبیعت، عالم کون و فساد است. از خواص حرکت، تغییر و کهنه شدن و نو شدن است. فان الدنیا ادبرت و اذنت بوداع و ان الاخره قد اقبلت و اشرفت (خ 28 نهج البلاغه). حرکت عالم بر اساس یک دور است: انا لله و انا الیه راجعون. تجلی این حرکت دوری در عالم طبیعت در فصول به این صورت تجلی یافته: بهار و تابستان و پائیز و زمستان و بهار. حرکت از یک نقطه و بازگشت دو باره به همان نقطه. همه از اوییم و به سوی او میرویم. در هر حرکتی دو عنصر اساسی و دو تحول وجود دارد: گذشته و آینده؛ کهنگی و نوشدن؛ از دست دادن و به دست آوردن. در عید طبیعت عنصر نوشدن، تازه شدن، جدید شدن مورد توجه است. شادی این نو شدن طبیعت ما را هم شاد میکند. اما عنصر اول حرکت، که از دست دادن و کهنگی است، به فراموشی سپرده میشود.
توجه به بُعد دوم حرکت (نوشدگی) همان حس زندگیاندیشی و توجه به حیات و طبیعت است. نشان از یک نوع رویکرد ِ زندگیاندیشی در تفکر ایرانی است. توجه به عنصر اول حرکت، همان توجه به مرگ و گذشته و کهنگی است. اما نگاه کامل توجه به دو بعد از حرکت است. عنصر کهنهشدگی و هم عنصر نوشدن. انسان باید برنامه حیات اندیشی خود را براین اساس بچیند که عنصر نو شده نیز هر آن در حال کهنه شدن است. نگاه سطحی و ظاهری و توجه به نوشدن آنْ به آنْ و لحظهای و عدم توجه به گذشته و فرار از پیشین خود از لوازم آن فرار از ثبات گریز از سنت، روی آوردن به تجدد و نو شدن و لحاظ بعد دوم حرکت، فرار از مطلق اندیشی و روی آوردن به نسبیت در اندیشه و مُد در اندیشه و در لباس و ظواهر زندگی را در بر دارد. مُدگرایی به خاطر جدید بودن و تازه بودن ارزش پیدا میکند. هر چه نو است با ارزش، هر چه کهنه است بیارزش؛ هرچه تازه است با ارزش، هرچه گذشته است بی ارزش. شعار تحول، تغییر، هوای تازه، صبح امروز، به روز بودن، ملاک ارزش چنین انسانی است و در بعد سیاسی، دموکراسی به خاطر وجود تغییر در درون آن با ارزش خواهد شد و شعار او این است که حال را در یاب.
جمع میان نو کهنه
انسان متعادل به این فکر میکند که آن چه اکنون نو است، لحظهای دیگر کهنه است. از خواص نو، کهنه شدن است كه در ذات اوست. با کهنه شدن به از تغیير به در آمده به ثبوت میرسد. حدیث: چه بسا لذت کم و خوشی زود گذر، ناگواری طولانی را در بر خواهد داشت. که اشاره به این که نباید در آن و لحظه زندگی کرد. خوشی آنی، تبدیل به ناخوشی طولانی خواهد داشت. پس انسان نباید در حال و آن و نوشدگی لحظهای را دریابد. حدیث: در وقتی که خوشحالی و بیش از حد خوشحالید، به قبرستان بروید و وقتی ناراحت و غمگین هستید به قبرستان بروید. یعنی نگاه به مرگ نگاه به ثباتی در فرای لحظه حال است. نگاه به ثباتی که در آینده است. بر اساس حرکت دورانی که ذکر شد یاد آینده همان یاد گذشته است، و یاد گذشته همان یاد آینده است. هو الاول هو الاخر هو الظاهر هو الباطن. ذکر مرگ به عنوان تابلویی برای آینده و ذکرگذشته برای آینده. هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً:(انسان/1) مگر نه اين است كه مدت زمانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟ گذشته او که از هیچ بوده کن شده؛ آینده او به طرف مرگ و ثبوت در جهان آخرت و یا حداقل مرگ که امر حتمی است. کل نفس ذائقه الموت.
دانشگاههای حوزوی به کدامین سو میروند .
.با پیروزی انقلاب اسلامی و با ورود جدی دین وفقه شیعه در عرصه حکومت ضرورت پاسخ گویی به مسائل جدید بیشتر احساس شد . با احساس این ضرورت بود که برخی علمای دغدغه مند در جهت پاسخ گویی اقدانم به ایجاد مراکز دو حیثیتی وذوجنبتین (حوزوی دانشگاهی )
در اوان تاسیس چنین مجموعه هایی به دلیل این که خود موسسین با احساس نیاز این مراکز را تاسیس کرده بودند در جزئیات برنامه هم حضور داشتند
لازم است که بعد از گذ شت زمان تحلیلی از عمبلکرد چنین دانشگاههایی ارائه شود هم چنین به یک نوع آسیب شناسی این مراکز پرداخته شود . از آن جائی که معمولا این مراکز دارای متولیانی از علماء بزرگ هستند معمولا در یک پوششی از قداست باعث شده که هیچ گونه نظارتی برآنها انجام نشود.
............. از حساسیت های خاص چنین مراکزی این است که همانند تیغ دو لبه عمل می کنند یعنی در فارغ التحصیل های چنین مراکزی امکان مصادره نمودن دین به نفع مدرنیته وجود دارد در عین حال مواجه واقع بینانه و روشن بودن نسبت به مسائل روز و تطبیق دین با مسائل روز از خص.صیات چنین مجموعه هایی است .
چون .کسانی که صرفا در مراکزسنتی حوزوی صرف درس می خوانند تکلیف آنها و نوع نگاه آنها نسبت به مسائل مشخص و معلوم است یعنی می توان گفت که نگاه سنتی به دین و فقه دارندوتکلیف شان مشخص است و کسانی که در مراکز دانشگاهی هستند نیز چه مومن و یا غیر مومن تکلیف شان نیز معلوم است یعنی نوع نگاه آنها و تکلیف شان معلوم است یک دانشجوی مسلمان است واین دانشجو مسلمان چالش های جدی با مسائل ندارد ممکن است در ذهن سکولار باشد اما در عمل یک مومن باشد . اما حساسیت مراکز حوزوی دانشگاهی در این است که سعی در جمع سنت و مدرنیته دارند . از مراکز خاص این چنینی می توان به دانشگاه مفید. مدرسه عالی شهید مطهری . دانشگاه امام صادق (ع) دانشگاه رضوی را می توان نام برد.
از آن جائی که نگاه لیبرالی به بعضی موضوعات، ریشه در تقابل با کج فهمی ها و تفاسیر نادرست از دین دارد، اباحه گری خود یک نوع برخورد افراطی با این کج فهمی و تفاسیر نادرست از دین است که اثرات آن به آنجا کشیده شده که عده ای برای مقابله با رفتار اشتباه دینداران بسیاری از گزاره های دینی را به طور اساسی منکر شده اند.
از کج فهمی هائی که در نگاه دینی به مسائل اجتماعی در میان دینداران مشهود است نگاه اخلاقی به مسائل سیاسی و اجتماعی است، یعنی پنهان شدن پشت گزاره های اخلاقی برای توجیهه عملکرد خود و جلوگیری از نقد بسیاری از عملکرد ها (مثلا گزاره های اخلاقی مانند صبر در برابر بلا و مشکلات و قناعت، برای توجیهه ضعف عملکرد اقتصادی گزاره های مناسبی هستند). از آن جائی که فهم فلسفه اخلاق و تحلیل مبانی اخلاق با مشکلاتی همانند نسبیت اخلاق، ملاک حسن و قبح فعل اخلاقی، چگونگی تفکیک میان انگیزه فاعل با فعل و هم چنین فرق میان اخلاق و قانون مرتبط است، تفسیر نگاه اخلاقی امری دشوار است به گونه ای که تفکیک این موارد در عمل، از مسائل لاینحل فلسفه اخلاق به شمار می اید.
لذا نمی توان به راحتی در مورد اخلاقی یا غیراخلاقی بودن فعل شخصی نظر داد. و مهم تر از آن این که نگاه اخلاقی به بسیاری از مسائل بیشتر در جهت پوشش مقدس دادن به مسائل و مانع شدن از کشف حقیقت امر به کار می رود. به طور نمونه وقتی در مسائل سیاسی در باره عملکرد یک حاکم و مسئول در نظام اسلامی بحث می شود، در محیط های مذهبی اولین چکشی که به طرف شخص منتقد پرتاب می شود این است که این امر غیبت محسوب می شود، یعنی با سلاح اخلاق مانع از نقد عملکرد یک مسئول می شوند حال آنکه نگاه اخلاقی در این قضیه جایگاهی ندارد، در احادیث هم وارد شده است که اگر یک عالم دینی به دستگاه حاکم جور نزدیک شد فاتهموه! (او را متهم کنید) و نگاه منفی به عملکرد او داشته باشید. هم چنین از موارد عدم غیبت می توان به جواز غیبت کسانی که ظلم کرده اند اشاره کرد که غیبت کردن آنها جهت تظلم گناه شمرده نمی شود.
از دیگر مواردی که به آن توجه نشده افتراق میان اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی است. یعنی چه بسا بسیاری از گزاره های اخلاقی در حوزه فردی در نوع نگاه اجتماعی تبدیل به ضد اخلاق شوند و نکته آخر این که همچنان که دین قابلیت برای افیون شدن برای اذهان را دارد، تکیه افراطی بر نگاه اخلاقی و ضرورت آن، به مراتب بیشتر از اصل دین قابلیت برای افیون شدن را داراست.
اما بحث از امامت .
درباره بحث از امامت در چندین مقوله می توان در مورد آن بحث نمود . ابتداء بحث از چیستی امامت ؟ این که ماهیت و مفهوم امامت چیست ؟ که زیر مجموعه این بحث ضرورت امامت . چرایی وجود و تحقق امامت . و در مرحله بعد کارکرد امامت آیا امری است برای دنیای انسان ها یا آخرت انسان ها یا دنیا و آخرت و مرحله بعد سوال از کیستی است این که چه کسی حالا باید امام باشد ما ابتداء باید موضع خودمان را در مرحله چیستی مشخص کنیم تا به مرحله کیستی برسیم . هم چنین بحث از رابطه امامت و عالم هستی رابطه امامت و انسان
مهجوریت بحث از امامت
در عالم ظاهر هرچند اسممان شیعه است و ما را به نام امامیه می شناسند و اسم شیعه بودن را یدک می کشیم که از لوازم این امر باید حداقل قوی بودن در امام شناسی باشیم چون هریک از مذاهب و مکاتب مختلف به یک نشانی شناخته می شوند و در همان بعد و جنبه قوی هستند اما ما شیعیان هر چند اسم امامی بودن را داریم اما در جنبه تئو ریک کار نکرده ایم هرساله به مناسبت عزاداری سالا ر شهیدان هزینه های زیادی برای آن حضرت صرف می شود . اما برای فهم تئو ریک امامت و فهم مبانی اعتقادی امامت گام بر داشته نمی شود . و تنها به یک الله قبول ایلسن ( خدا قبول کند ) قضیه را تمام شده می دانیم و این امر مشکل مبنایی است به گونه ای که حوزه علمیه قم بعد از سالیان سال اخیرا اقدام به ایجاد موسسه پژوهی درراستای امام شناسی کرده است .
مهجوریت تاریخی:
در باره مهجوریت تاریخی بحث از امامت باید گفت که از عوامل و زمینه های به وجود آمدن کربلا و شهادت امام حسین (ع) به نبود معرفت کافی از امامت بر می گشت که بعد از سقیفه شروع شده بود نگاهی گذرا به نامه هایی امام حسین (ع) به مردم کوفه این امر آشکار خواهد شد
)
با توجه به این لازمه پیشینی وضع هر قانون و حقی برای انسان ارتباط زیادی با انسان شناسی دارد ؛ ونوع انسان شناسی ارتباط زیادی با نوع قانون موضوعه دارد. سوالات انسان شناسی عبارت است از ا انسان موجودی است آزاد ومختار مطلق یا این که اختیار وآزادی او در محدوده خاصی است وچه کسی محدوده این اختیار راتعیین می کند ؟ آیا انسان موجودی شربالذات است یا خیر بالذات ؟ آیا انسان قادر به کشف همه حقایق است ؟ رابطه او با خداوند وانسان وطبیعت به چه صورت شکل می گیرد ؟ آیا انسان طبیعت سیال و قابل تغییری دارد و یا این که طبیعت ثابت و غیرقابل تغییری دارد؟ این ها سوالاتی است که در انسان شناسی های مختلف به آن پاسخ داده اند و مطابق با انسان شناسی برای انسان حقوقی وضع شده است. در انسان شناسی فقهی انسان موجودی است مکلف، وعبد لذا قوانین آن مطابق با یک عبد وضع شده است لذا انسان دینی باید ملتزم به لوازم عبدو مکلف بودن خود در رابطه خود و خداوند وانسان های دیگر توجه داشته باشد . از جمله لوازم انسان مکلف این است: تکلیف از ماده کلفه به معنای مشقت وسختی است لذا در انجام اوامر ونواهی وباید ونباید سختی هایی نهفته است ونباید به بهانه سخت بودن یک تکلیف از انجام آن سرباز زد هرچند امروزه از افواه بعضی فقهاء روشنفکر نما که دغدغه به روز بودن و کنار آمدن با تجدد را دارند با مستمسک قرار دادن قواعدی همانند لا حرج ، لا ضرر ، و شریعت سمحه وسهله را چنان گشاد وفراخ می گیرند که دل این انسان آزاد شده از قیود عبودیت آزرده نشود و سختی ای از انجام شریعت به اونرسد حال آنکه اگر تکلیف هست سختی هایی هم در آن نهفته است و باید به انسان های جامعه دینی این امر را فهمانید که هرتکلیفی سختی هایی در آن نهفته است.از لوازم دیگر مکلف وعبد بودن این است که باید اوامر زیادی را انجام دهد ونواهی زیادی را ترک کند با وجود این که دلایل آن را نمی داند یعنی اعتراف به عدم فهم علت وضع بسیاری از احکام شریعت و تنها با تکیه به امر آمر واعتماد به اوست که باید امر اورا اطاعت کرد. از لوازم دیگر نگاه تکلیفی به انسان این که انسان موجودی است مکلف نه موجودی حق مدار. هر مسلمان وظایفی در قبال خداوند دارد ووظایفی در مقابل خود ، خانواده، جامعه ، امت اسلامی ،و بشریت انسان هیچ حقی ندارد انسان مملوک خداوند است هرگاه انسان تکالیفی را ادا نماید خداوند حقوقی را به وی عطا خواهد کرد. انسان حتی حق هر رفتاری را با خود ندارد لذا وظیفه مراقبت از تندرستی خود دارد و حق خود کشی ندارد و باید مراقب روح جاودانه خود نیز باشد تا این که آن را دچار پلیدی نکند. انسان تکالیفی درقبال خانواده پدر ومادر ذو ارحام ذی القربی دارد در قبال هر کدام تکالیفی دارد که درموضوع ارث به صورت فقهی تحقق یافته است واین ها هرکدام تکلیف بر اوست. دستور به انسان درباره توجه به جامعه وامت اسلامی توجه به طبیعت ورعایت نوع رفتار با طبیعت وحیوانات همه این موارد تکالیف شریعه است وانسان ملتزم به رعایت آن است. در انسان شناسی فقهی اصل بر شر بودن فعل نیست لذا اصل برائت ، طهارت ، صحت ، بر مقابلات آن ترجیح دارد. هرچند انسان موجودی است دارای بطن ودرون اما در نگاه تکلیف محور ملاک ظاهر عمل است ونیت افراد مورد تجسس قرار نمی گیرد. باتوجه به متغیر بودن انسان به لحاظ زمان ،مکان، حالات، شخصی ......... لذا احکام تکلیفی یک امر ثابت وغیر قابل تغییر نیست بلکه مطابق باشرایط انسان متغیر است.
در انسان شناسی تکلیف محور، نگاه به حدود وتعزیرات همانند عمل جراحی بدن است که برای سالم ماندن پیکره بدن لازم است.ودر نهایت از نقاط مثبت انسان شناسی تکلیف مدار این است که خود او دارای تضمین های اجرایی است و با عدم وجود قوای قاهره و حکومتی محسوس قوای ماوراء طبیعت در تحریک برای انجام آن موثر است ثواب وعقاب اخروی و هم چنین شناخت آمر به عنوان موجودی حکیم که هیچ نفع یاضرری از جانب انجام یا عدم انجام تکلیف از طرف مکلف اورا تهدید نمی کند از ضامن های اجرایی خود کار برای اجرای آن به شمار می رود.
مداحی و جلسات عزاداری در تاریخ تشیع از فراز نشیب های خاصی برخوردار بوده است در مواردی در جو سیاسی اجتماعی تاثیر گذاشته و گاهی متاثر از جو موجود زمانه بوده است نوع و شیوه تعامل مادحین با جو سیاسی و اجتماعی حاکم در تاریخ تشیع قابل پی گیری است آنچه نویسنده در صدد بیان آن است نوع مداحی است که در سالیان اخیر رشد وتوسعه یافت که در نوع خود نسبت به سالیان قبل بی نظیر بود . هر چند در برخورد و تعامل با مسائلی از این قبیل که به درون جامعه ایرانی واسلامی به عنوان شیعه بودن مربوط می شود نخبگان به ظاهر نخبه جامعه ما اصلا به آن توجه نمی کنند که ریشه در جدایی روشنفکران و عالمان دانشگاهی و حوزوی ازمردم داردلذا از دایره دید آنها گم شده است جامعه دانشگاهی برخوردش با مسائل این چنینی بی کلاسی و افت کلاس می داند . در مقابل جریان حوزه هم با تکفیر و ارتداد و پرخواش گری و نصیحت تنها سلاحی است که معمولا به کار می گیرد .قصدمان این است یک تحلیل ساده از مداحی مدرن در جامعه تشیع ارائه دهیم تا موضوعی باشد برای بحث های علمی وارائه راهکار مناسب جهت عمق بخشی و عقلانیت جریان هیئت های مذهبی .
.
عنوان کتاب: صدف سینه تحلیلی بروصیت نامه شهید گنجعلی
نویسنده :حیدر همتی
ناشر: موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)
تاریخ نشر:۱۳۵۸
خلاصه : خلاصه کتاب : نگارنده در این كتاب پس از ذكر وصیتنامهی شهید "گنجعلی بیانلو"، بخشهای مختلف وصیتنامهی وی را با توجه به قیام كربلا و تأثیر بینش امام حسین (ع) بر شخصیت آن شهید، تحلیل و بررسی میكند. مطالب پایانی كتاب دربارهی عبادات، دعاها و آثار منفی خودخواهی است. 
این مقاله در روزنامه کیهان پنج شنبه 19 بهمن 1385- 19 محرم 1427- 8فوريه 2007 - سال شصت و چهارم-شماره 18734 چاپ شده است.
يكي از مسائل مهمي كه در پديده هاي اجتماعي حائز اهميت است چگونگي ايجاد آن است. از طرف ديگر بعد از بروز و ظهور آن پديده، نكته مهمتري كه مطرح مي شود چگونگي تداوم و استمرار آن در صحنه اجتماع مي باشد كه اين مرحله به مراتب سخت تر و دشوارتر از مرحله اول است «البقاء علي العمل اشد من العمل» در اين رابطه نكته كليدي شناسايي آسيب ها و آفات آن پديده است كه در صورت شناخت دقيق و همه جانبه و مبارزه واقعي با آنها و تقويت مقومات حيات و بقاي آن مي توان تا حدود زيادي به استمرار و تداوم آن اميدوار بود. حال اگر اين پديده انقلاب اسلامي باشد و از يك قداست و معنويت الهي نيز برخوردار باشد، در چنين شرايطي بر همگان لازم است تا ضعفها، آسيبها و آفات آن را خوب بشناسند و براي تضمين بقا و تداوم آن با آنها مقابله نمايند. مقاله حاضر گامي است در اين جهت كه توسط نگارنده به رشته تحرير درآمده است. با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
1- مفهوم آسيب شناسي:
آسيب شناسي مفهوم جديدي است كه از علوم زيستي به عاريه گرفته شده و مبتني بر تشابهي است كه دانشمندان بين بيماري هاي عضوي و انحرافات اجتماعي قائل مي شوند.
(چنانچه افلاطون كاركرد نظام اجتماعي را همانند كاركرد نظام انسان مي دانست).
همچنين در واقع با شكل گيري و رشد جامعه شناسي در قرن نوزدهم ميلادي بهره گيري از علوم مختلف براي بيان فرآيندهاي اجتماعي معمول گرديد در نتيجه بسياري از اصطلاحات و واژه هاي رايج علوم ديگر همچون زيست شناسي، علوم پزشكي، زمين شناسي و مانند آن در جامعه شناسي به كارگرفته از آن جمله است كلمه آسيب شناسي، چنانچه در مورد كالبد انسان به بررسي بيماري ها و آسيب هاي بدني مي پردازيم در مورد جامعه هم به بي نظمي هاي اجتماعي و همچنين انحرافات و بيماري هاي اجتماعي مي پردازد.
2- ضرورت آسيب شناسي:
هيچ حكومتي هرچند از لحاظ سياسي و اقتصادي و نظامي قوي باشد به طور كامل مصون از آسيب نخواهد بود. بنابراين درهر حكومتي امكان آسيب پذيري و زمينه هاي آن وجود دارد و مراد از آسيب شناسي بررسي مجموعه اي از خطراتي است كه مي توانند يك نظام سياسي كارآمد را تضعيف نموده و يا حتي آنرا از پاي درآورند و همچنين هر انقلابي در سير تكاملي خود و در رسيدن به اهداف خود داراي فراز و نتيجه هايي است كه عبور از آن ها مستلزم و درايت و دقت مي باشد و انقلاب اسلامي ايران از اين قاعده مستثني نيست.
روش آسيب شناسي:
انقلاب اسلامي ايران اولين تجربه حكومت ديني در قرون اخير است و تنها الگوي منحصر به فرد حكومت ديني است و به خاطر خصوصيت منحصر به فرد ديني بودن آن بنابراين آسيب شناسي خاص خود را مي طلبد.
برخي آسيب ها هستند كه همه انقلابات و حكومت ها را تهديد مي كنند غيراز جنبه هاي عمومي آسيب ها به يك نوع آسيب شناسي در جنبه هاي خاص خود نياز است.
به خاطر عدم مطرح شدن جدي جامعه شناسي ديني در حوزه پژوهش دين تا حال مبناي خاصي براي جامعه شناسي ديني تعريف نشده، لذا تئوري پردازان جامعه شناسي ما به خاطر اينكه منابع جامعه شناسي آنها براي جوامع ديگر و براي انقلابات ديگر است وقتي در جامعه ديني به كار مي برند دچار مشكل مي شوند و بسياري از اوقات جوابگو نيست. به خاطر دشمنان خاص جامعه ديني، نوع دشمني آنها و نوع بيماري هاي جامعه ديني. لذا آسيب شناسي خاص خود را لازم دارد اما درعين حال دست ما خالي از منابع نيست از جمله بررسي حكومت اسلامي در صدراسلام و آسيب ها و ريشه هاي جامعه نبوي و همچنين جامعه علوي و جامعه زمان امام حسين عليه السلام و مخصوصاً رجوع به قرآن و بررسي آيات قرآني كه سرگذشت اقوام ديگر را بيان مي كند و آياتي كه به بيان انحطاط آن اقوام مي پردازد منبع خوبي براي شناخت آسيب شناسي جوامع ديني از جمله انقلاب اسلامي ايران مي باشد.
1- جريان نفاق
از جمله آسيب هاي جامعه اسلامي مي توان به جريان نفاق اشاره كرد، نفاق جرياني است به ظاهر خودي- دشمني پنهان و مترصد فرصت براي ضربه زدن و به خاطر اين خصوصيت خطرآفريني آن به مراتب بيشتر از دشمنان خارجي و بيروني است. و به خاطر خصوصيت خاص جامعه ديني زمينه رشد آن بيشتر است. در دعاي افتتاح اللهم انا نرغب اليك في دوله كريمه تعزبها الاسلام و اهله و تزل بها النفاق و اهله دراين دعا به صورت زيبائي به آسيب پذيري جامعه ديني پرداخته بدين صورت كه وقتي عزت آمد به دنبال آن نفاق هم خواهد آمد وقتي دينداري در جامعه اي عزيز شد و دين پل خوبي براي كسب عزت اجتماعي باشد و دنياي افراد را تامين كند دنباله رو آن خواهند بود و درمواقع خطر و زماني كه جامعه ديني نياز به جانبازي دارد صحنه را خالي مي گذارد و اين جريان مي كوشد كه دين را به گونه اي در جامعه درآورد كه با دنياي او تعارضي نداشته باشد. تحولات جامعه نبوي بعداز رحلت حضرت كه زمينه پيدايش فاجعه كربلا شد ردپاي نفاق را در جاي جاي به انحراف كشيدن امت مي توان پيدا نمود. اميرالمؤمنين علي(ع) از قول پيامبر اكرم(ص) به محمدبن ابي بكر نقل مي كند كه پيامبر(ص) فرمودند: بر امت اسلام از مردم مؤمن و مرد مشرك هراسي ندارم زيرا خداوند مؤمن را به واسطه ايمانش بازداشته و مشركان را بواسطه شركشان قلع و قمع مي كند ولي من بر امت خودم از مردم منافق مي ترسم كه زباني عالمانه و گفتاري دلپسند و رفتاري زشت و ناپسند دارند.
آسيبي كه دشمنان داخلي به نظام مي زنند به مراتب خطرناكتر از آسيبي است كه دشمنان خارجي مي زنند و اولين ضربه منافق بر پيكره جامعه ايجاد تفرقه وجدائي مي باشد.
در صدر اسلام وقتي پيامبر عظيم الشأن اسلام قدرت سياسي مكه را در دست گرفتند كساني كه اوضاع را به نفع دين و دينداران ديدند زود تغيير موضع دادند و خود را از جمله صحابي پيامبر در آوردند تا اينكه بعداز رحلت پيامبر اسلام(ص) جريان را در دست گرفتند و شروع به انحراف مسير اسلام نمودند و جامعه ديني سير قهقرائي خود را شروع كرد و اوج آن در فاجعه كربلا بروز نمود.
2